![]() |
![]() |
|
|
روزها فکر من این است و همه شب سخنم که چرا غافل از احوال خویشتنم از کجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود به کجا می روم؟ آخر ننمایی وطنم مانده ام سخت عجب کز چه سبب ساخت مرا یا چه بوده است مراد وی ازین سخنم مرغ باغ ملکوتم, نیم از عالم خاک دو سه روزی قفسی ساخته ام از بدنم ای خوش آن روز که پرواز کنم تا بر دوست به هوای سر کویش پرو بالی بزنیم گرفته شده از کتاب سفر روح آیا از مرگ وحشت دارید؟ آیا نگران هستید که پس از مرگ چه بلایی سرتان می آید ؟ آیا ممکن است شما روحی داشته باشید که از جایی دیگری آمده و پس از حیات جسمانی به همان جا باز می گردد؟ یا این تنها یک خوش خیالی و فکر واهی ناشی از ترس مرگ است؟ مرگ و عزیمت آه خدای من! من واقعآ نمردم....مردم؟منظورم این است که جسم من بدن من مرده است آن را در پایین میبینم من در بالا در هوا شناور هستم .... وقتی پایین را نگاه می کنم جسمم را که روی تخت بیمارستان افتاده است را میبینم.همه ی اطرافیانم "فکر میکنند" که من مرده ام. میخواهم فریاد بزنم و بگویم:های من واقعا نمرده ام!باور نکردنی است... پرستاران دارند ملافه ای روی سرم می اندازند.... افرادی که می شناسم دارند گریه می کنند.می بایست مرده باشم ولی هنوز "زنده" هستم ! عجیب است جسم من کاملا مرده است حال انکه دارم در اطراف ان می گردم ."من زنده هستم"! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 12:12 PM توسط یک دوست |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
درود فراوان بر دوستان عزیزم. من شایانم و 14 سال سن دارم. رفته رقته وب لاگم بهتر میشه
|
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 |
|
RSS
|